امروز؛من؛تو
ازهمه جا
دلقک ها ،دلقک ها در هر کجای عالم در پنهان می گریند و در آشکار می خندند و می خندانند اما افسوس... در اینجا - سرزمین نگون بختان و وارونه کاران - دلقک ها می گریانند خلقی را ، و خود در آشکار و پنهان می خندند از سرمستی زودگذر! "...باشد روزی که ما بخندیم و آنها اشک بریزند و کسی بر آنها نگرید..." --دور مباد آنروز-- شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد یاس نوازش دست تو ياس نوازش،در سحرگاه بهاري در کتابِ قصه ي من معني هر دل سپردن من چه بودم نقش باطل،قايقي گم کرده ساحل بي نياز از هر نيازي،بي خبر از حيله سازي اي همدم،اي مرهم،اي خط سرنوشتم من چه بودم شعله ي درد،قصه ي خاکستر سرد با من ويرانه از درد،دست تو اما چه ها کرد
فریبنده زاد و فریبا بمیرد
شب مرگ ،تنها، نشیند به موجی
رود گوشه ای دور و تنها بمیرد
در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب
که خود در میان غزل ها بمیرد
گروهی برآنند کاین مرغ شیدا
کجا عاشقی کرد،همانجا بمیرد
شب مرگ، از بیم ، آنجا شتابد
که از مرگ غافل شود تا بمیرد
من این نکته گیرم ، که باور نکردم
ندیدم که قویی به صحرا بمیرد
چو روزی ز آغوش دریا بر آمد
شبی هم در آغوش دریا بمیرد
تو دریای من بودی! آغوش وا کن
که می خواهد این قوی زیبا بمیرد
مهدی حمیدی
اي همه آرامش از تو،در سرانگشتت چه داري
خودشکستن بود و مردن،در غم خود سوگواري
با هزاران زخم بر دل از عزيزان يادگاري
با گناه پاکبازي باختم در هر قماري
اي همدم،اي مرهم بي تو چه مينوشتم
زخمي دنياي نامرد،قصه ي چشم انتظاري
اي که با معناي ديگر عشق را آموزگاري...
| Design By : Pichak |

